خرید بک لینک

مواد می کشی؟

-نه

چی مصرف می کنی؟

-چی؟؟ ها،هیچ

چته پس؟اینجا نیستی

اصلا نمی فهمیدم چی می گه.تو رویا بودم.تو دنیای دیگه بودم.

دلم اغوشش می خواست.برم داخلش ودیگه در نیام.

هییی هی با توام

اشک از گونه هام ریخت پایین.

-ولش کن.دنیا برای من نیست

برچسب: نویسنده: باربد میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 14:08

بچگی یه دختر می دیدیم سن سی وچهل شده با پدرومادرش زندگی میکنه میگفتیم وا چرا این ازدواج نکرده

اخی نشسته به پای پدرومادرش 

اما هیچ وقت فکر نمیکردیم که این شخص شاید هیچکس دوست نداشته 

شاید کسی نبوده که بخواد کنارش زندگی کنه واگرهم بوده هیچ جوره بهش نمیخورده

چقدر بچگی فکر های عجیب واشتباه داشتیم

برچسب: نویسنده: باربد میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 14:08

دو سه ماهی گذشتیهو پیداش شد یهو پیدام کرد_سلام خوبی؟سکوت بودم سکوت مطلق قطره ای اشک هزچشمام ریخت _چیزی نمیگی؟چی بگم تو رفتی خوشبخت باشی_اهت پشت سرم موند هنوز ازمن ناراحتی؟ته دلم ازاو ازخدا ازسرنوشت ناراحت بودمن.من کی راضی به ناراحتیت بودم؟چرااومدی حالا؟_همه چیز ازبین رفته.او رفت نامزد کرد .کارم بهم خوردبرو ببین اه کی دیگه پشتت بوده _حالم بده .توهمیشه بودی ولی من رفتم و همه چیزم از دست رفتمگه من حالم خوب؟ته دلم حس رضایتی اومد که کارما وجود داره.

برچسب: نویسنده: باربد میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 14:08

صفحه بندی